خرید بک لینک
این روزا میگذره بیشتر استرس امتحان ضمیرُ دارم نمیدونم چرا زیادم ازش خوشم نمیاد..دیروز رفتیم برای عروسی خاله ام لباس خریدم آبی روشن همون رنگی که امید گفت:)

امید هم اومده بود,خیلی خوشحالم کرد

اصلاً دلم نمیخواد اتفاق دیروزُ _مجلسُ _حرم امامُ اینا رو توضیح بدم خودم اون اطراف بودم وواقعا وحشتناک بود برام..

تازگیا حس نوشتن ندارم,نمیدونم چرا؟خیلی بده

برچسب: نویسنده: سارا امیری تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 19:36

خب خیلی وقت بود آپ نکرده بودم دلم واقعا تنگ شده برای وبم:(یادش بخیر قبلنا خیلی زود به زود فوقش دو سه روز فاصله آپ میکردم ولی واقعا وقتی سرت شلوغ باشه نمیتونی ُ این شعار نیست عینِ حقیقتِ من قبلا فکر میکردم اغراقِ.. خب یونی تموم شد,من اومدم خونه:) کلی وسایل داشتم که قراره برای دفعه یِ بعدیا ن همه وسای

برچسب: نویسنده: سارا امیری تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 19:36

دوست داشتنت اندازه ندارد حجم نمی خواهد وقتی تمام کشور وجودم سرزمین حکمرانی توست .. . سرمایه ام تویی ! از تمامِ دنیا فقط … بی اندازه دوستت “دارَم” ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻫﻢ شک ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺁﻏﺎﺯِ ﻋﺸﻖ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻭ ﺣﻮﺍ ﺑﻮﺩﻩ ﯾﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ !

برچسب: نویسنده: سارا امیری تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 19:36

صفحه بندی